*يكي به من بگه چيكار كنم كه وقتي سرتا پا شادي ميشم قلبم تند تند و تالاپ تالاپ نزنه و گونه هام گل نندازه و چشام برق نزنه و نيشم دور تا دور كله ام باز نشه و اون شكل احمقانه خنده داري رو كه ميخواد لبخندشو بخوره نگيرم؟
*يكي به من بگه چيكار كنم كه وقتي سرتا پا غم ميشم ؛ حالت چشمام عوض نشه و لبهام ورچيده نشه و نلرزه و پلكم
نپره و ابروهام افتاده نشه و نگام آتيش نزنه و اشك توي چشمام خودنمايي نكنه و آب دماغم راه نيفته و صدام مثل آجر خورده ها نشه؟
*يكي به من بگه چيكار كنم كه وقتي سرتا پا عصبانيت ميشم ؛
گوشام سرخ نشه و چشمام ازدهايي نزنه بيرون و بخواد طرف رو قورت بده و دندونام قرچ قرچ به هم فشار نخوره و صدام شبيه پارس سگ آقاي پتيول نشه و ابروهام توي هم گره گره نشه و صورتم كبود نشه و مغزمم همزمان هنگ نكنه؟
*يكي به من بگه چيكار كنم كه وقتي سرتا پا خجالت ميشم ؛ صدام شبيه بچه گربه نشه و چشمام كج رو به پايين نشه و روي پيشونيم چين نيفته و آتيش از صورتم نباره و دستام نلرزه و لبمو گاز نگيرم و پوست لبمو نكنم و مهر شيم آن مي روي سر و صوتم نخوره؟
.........................................................
پ.ن:آهنگ انتخابي اين هفته: كاري نكن دوباره مجبور شم (دانلود) محسن چاووشي و جعفري.اين آهنگيه كه اين هفته بهمن برام ايميل كرده.
پ.ن:آهنگ انتخابي خودم:همينكه توي وبلاگ گذاشتم: توي شهري كه تو نيستي دانلود بازم چاووشي.کاری نکن دوباره مجبور شم از تو و دوست داشتن تو دور شم کاری نکن که عهد و پیمونمو بشکنمو مثل تو مغرور شم بشکنمو مثل تو مغرور شم دروغ چرا ، من به تو وابسته ام کور شم اگه دروغ بگم ، کور شم بدون عزیزم نمیخوام یه لحظه تو زندگیت وصله ی ناجور شم
پ.ن:آهنگ انتخابي ديمبولي شاد و شنگولي اين هفته:مهره مار داري دلبري!سعيد آسايش!
پ.ن:آهنگ ترانس رپ اين هفته خدايي محشره فاز ميده اساسي به درد خر حمالي ميخوره:همينه كه هست! دني قاف!
2-گاهي آدم توي اين تاكسيها چيزايي ميشنوه كه تو دكون هيچ عطاري پيدا نميشه.يك راننده تاكسي بود درباره كمالات و خواص ميوه جات صحبت ميكرد و اظهار فضل ميفرمودند.مثلن ميگفت از روي شكل ظاهري هر ميوه ميشه تشخيص داد اون ميوه يا ماده غذايي براي كدوم قسمت بدن مفيده.مثلن گردو چون شكل مغزه؛براي مغز مفيده؛سيب شكل قلبه براي قلب خوبه؛پرتقال چون شكل پوسته براي پوست خوبه!....خيار....خيار....براي....براي....حالا ما چهار نفر هم زل زديم به دهن راننده محترم! من و مني كرد و گفت چون شكل انگشته براي انگشتاي دست خوبه!!!!!همين كيوي....كيوي...اصلن ساخته شده براي....براي....(متوجه هستيد كه كيوي شبيه چيه؟!!!)بيچاره فهميده بود چه گندي زده و ما هم از خنده داشتيم روده بر ميشديم!!!بعد من تموم راه فكر ميكردم مثلن موز تا حالا براي يك چيز ديگه خوب بود اما با اين فرمول جديد براي چي ميتونه خوب باشه؟يا بادمجون؟يا هويج؟آيا اينا ميتونن كاربردهاي مشابه داشته باشن و براي يك جاي به خصوص خوب باشن؟!!يا مثلن اين وسط تكليف هندونه چيه؟براي شكم خوبه؟پس ليمو ميتونه خيلي خاصيت داشته باشه واسه سينه؟
.........................................
پ.ن:من نباشم كي تحمل ميكنه كار تو رو...با رقيب رفتن و اذيت آزار تو رو...تو خودت داور ميدون شو بگو...كيه كه جواب نده تلخيه رفتار تو رو...
پ.ن:جواب كامنتهاي پست قبل توي همون كامنتدوني...
پ.ن:معلومه كه خسته ام نه؟
پ.ن:دونت بي سورپرايزد!لاو تركس د وانز هوم دير هرتز بيت سام هاو ديفرنت.دير آيز سي سام هاو ديفرنت.
ترجمه: تعجب نكنيد! عشق سراغ كساني ميرود كه قلبشان جور ديگري ميزند.كه چشمشان جور ديگري ميبيند.
ماليخولياي دو:ميتوني...ميتوني ديروز دست يكي ديگه رو تو دست داشته باشي و امروز دستت تو دست يكي ديگه باشه و فردا پنچه تو پنجه يكي ديگه...ميتوني جاي اينكه بشيني زانوي غم بغل بگيري و از غم دوري ناله سر بدي و اشك و شمع و حافظ و عود و سيگار و قهوه تلخ تلخ همراهان جاودانيت باشن؛ با اشاره سر انگشتي شماره يكي ديگه رو بگيري تا برات بهترين لحظه ها رو بسازه....ميتوني دعوتش رو به شام يا ناهار قبول كني و از ادا اطوارهاش اينقدر بخندي كه يادت بره اونيكه مدعي بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت...ميتوني وقتي دلت تنگ تنگ تنگ شد جاي اون شماره هميشگي يك شماره ديگه رو بگيري و بهش بگي دلم براي صدات تنگ شده بود..بهش بگي خيلي خوش ميگذره وقتي با توام.ميتوني جاي همه اشكهايي كه نداشتي؛ خنده هايي رو كه نداشتي بخري و جاي همه حسرتهايي كه خزيده رو پر و بالت هواي تازه بريزي و بخندي.از ته دل بخندي.اون لبخند هميشه غمگينت رو برداري اون لبخند يخيتو آب كني از گرماي خنده هاش.ميتوني جاي لمس يك خيال گرمي دستهاشو بچشي.ميتوني تو چشماش غرق بشي و فكر كني چقدر اين چشمها رو دوست داري....چقدر اين صدا آشناته....چقدر از داشتنش خوشبختي...
ببينم؟ميتوني؟
...........................................
پ.ن:بيشتر از اونيكه فكرشو بكني شناختمت.
پ.ن:ايندفعه نه اوندفعه ها رفيق.
پ.ن:هيچ ميدوني از اين شوخيهاي مسخره ات حالم بهم ميخوره؟
پ.ن:تازه مطمئن شدم كه حرف ديگران چقدر ميتونه ويرونت كنه....خيلي سستي...خيلي...
پ.ن:تازه دارم حسرت روزايي رو ميخورم كه ميشد مثل امروز باشه...
پ.ن:دلم يك عالمه روزهاي امروزي ميخواد
پ.ن: و نگران روزهاي باقيمونده زيادي هستم كه نميشه امروز رو تكرار كرد
پ.ن:لعنت به فاصله ها.
پ.ن:اينقدر خسته شدم كه آمادگي پذيرش يك عشق ناگهاني يك دقيقه اي رو دارم.دارم؟
پ.ن:عشقي كه بكشونتت!اينجوري!
پ.ن:دلمم از اين يواشكيها ميخواد!
پ.ن:دلتنگ اين لحظه هام!
پ.ن:با اجازه بزرگترها اشكال داره ما امروز صبح اينجا بوده باشيم؟

دوشنبه
صبح منتظر يک خبر بودم.خسته بودم و از اين انتظار لعنتي بيشتر از هميشه درمونده.سعي کردم زود برسم سر کار...اما بازم نشد.وقتي رسيدم تو اتاقم ديدم روي کيبردم يک گل سرخ گذاشتن...همون لحظه؛بدون اينکه بدونم اين کار کي بوده و به چه منظور؛قلبم پر از شادي شد؛سرمست شدم...به نخي بنده اين افسردگي مزمن ما هم!اما خداييش خيلي چسبيد...هيچي مثل اون کار نميتونست دلمو شاد کنه.رفتم تو اتاقش ديدم يک گلدون کوچولوي بلوري تو دستشه.گفت بذار اين تو خشک نشه.ديدم ديروز حالت بد بود و ناراحت بودي؛اينو برات گرفتم.بوسيدمش و ازش تشکر کردم.اينجور محبت خالصانه بدور از ريا کلي انرژِي مثبت ميده.امروز عصر که برميگشتم؛به شدت هوس قدم زدن توی عطر بهار نارنجها رو داشتم...به شدت دلم شمال و بهارنارنجهاشو میخواست...با تو یا بی تو...
سه شنبه
صبح از بار استرسم كمتر شده بود.كمي آروم بودم؛كمي سبكبار.كاش اين كارها نبود و ميشد يك هفته برم مسافرت.نياز مبرم بهش دارم.خيلي نياز دارم.امروز فهميدم من چه آدم مزخرفي هستم.خيلي مزخرف.پيغامهاي تلفنيمو ميبينم؛ اس ام اس هايي كه ازم سراغ ميگيرن؛ميسد كالهايي كه دارم؛ اما هيچوقت پي پاسخ دادن بهشون نيستم.واقعن گند و مزخرف و بي شعور هستم.ديشب كسي كه اندازه مامانم گردن من حق داره و دوسش دارم(شايد بيشتر از اون!)بهم زنگ زد و گفت ده بار بهت زنگ زدم و پيغام گذاشتم.موبايلتم كه جواب نميدي.يا خونه جا ميذاري؛ يا ميذاري توي اتاقت ميري پي كارات؛ يا ته كيفت ميندازي صداشو نميشنوي.بيچاره برامون خونه پيدا كرده بود.چقدر شرمنده شدم.خلاصه از ديشب اعصابم سر اين موضوعات به هم ريخته.اين شبا تا ميرم پاي كاميپيوتر؛ ماني مياد پيشم ميشينه و با تعجب ميپرسه تو چيكار ميكني اينجا؟ميگم وبلاگ ميخونم؛چت ميكنم؛ ايميل ميبينم؛ چيز مينويسم.خيلي عادي كارايي كه هميشه ميكنم رو ميكنم.اونم ساكت ميشينه و نگام ميكنه.گاهي هم برام ميوه پوست ميگيره.گاهي بستني كافه گلاسه اي دوغي چيزي مياره برام.گاهي وسط خوندناي من پارازيت ميده و حرف پيش ميكشه.گاهي هم من براش يك مطلبي از شماها ميخونم.همه تون رو تقريبن ميشناسه.البته بعضي وقتها ميپرسه احسانه همون النازه؟ يا مشتي ماشالا همون فريداست؟ يا نيكو با آقاي پاك چه نسبتي داره؟گا هم بهونه گير ميشه ميگه من تنهام چرا نمياي پيشم؟و من از خودم ميپرسم واقعن چرا نميرم پيشش؟بعدش يه آهنگ ميذارم؛ ملايم و عاشقونه و ميرم پيشش.با هم حرف ميزنيم.دلم نميخواد ازم دلگير بشه.اي روزگار اونم حروم شد رفت.خبري رو كه منتظرش بودم بازم دريافت نكردم.احتمالن مدت بيشتر ديگه اي فقط به انتظارم اضافه شد.تف به اين انتظار.راستي...اين روزا تماسم با بهمن و بهمن با من خيلي كم شده.ديگه هر روز هر روز نيست.شايد ديگه دوري هم داره ما رو از ياد هم ميبره.مام ميشيم از دل برود هر آنكه از ديده برفت.اما اين دليل نميشه گاهي شديدن بيتاب هم نشيم و به خواب هم نيايم...تقريبن هر شب...تقريبن هر شب.....جالب نيست؟شديدن رفتم تو نخ Vوژإّ نعمت اللهي . آلبوم داده هيوج.عشق.ماه.عسل.با اون صداي دوست داشتنيش.با اون صداي دورگه اش كه آتيش ميزنه به جونم.با اون آهنگايي كه پسرم ساخته باشه.با اون شعرها.با اون لحن خوندنش.محشره: با تو قصه گفتنم هی....به تو زنده بودنم هی....با تو قصه گفتنم زنده بودنم دل سپردنم هی....نه نگو نیستی با این دل...نه نگو از عشق چه حاصل...عمر ما طی شد به تعارف......نه نگو بنده چه قابل ميميرم براي اين تيكه اش. يا وقتي ميخونه : منم از تو دل گرفته....منم اون كه رفته از ياد...منم اون گشته فراموش...با تو از عبور مي گفتم...با تو از مسير پرواز...حالا اما سرد و خاموش....نكنه تو باغ بميرم...بشم اون قناري لال....يا بيفتم از درخت و....بپوسم چو ميوه ي كال بايد مرد.به جان خودم بايد سرتو بذاري بميري وقتي اين رو بلند تو گوشت فرياد ميكنه و تو مثلن پشت ميزت مشغول تهيه صورت وضعيت هستي. اونجايي كه ميخونه: شما مست نگشتید وزان باده نخوردید ....چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم مرگ هم كم مياره. اينجا رو بگو :سزاواری اگه با تو ، توی این قصه بد کردم ....چقدر خوشحالم از اینکه گل عشق و لگد کردم ....تو از اون لحظه اول فقط فکر خطا بودی.....همیشه آشنا بودی همیشه بی وفا بودی....دروغ هایی که می گفتی تن دنیا رو می لرزوند....فقط آینه بود هر شب توو چشمام قصه رو می خوند...دل زود باور عاشق نباید از تو بت می ساخت....نباید باورت می کرد....نباید عمرش و می باخت ...نباید عمرش و می باخت .. ديگه تلف ميشي.همش تو گوشم پر بود امروز و سرم آروم تكون ميخورد و مثل ديوونه هاي آوازه خون راه ميرفتم تو شركت و زمزمه ميكردم و پرسنل عزيز از اينكه سرخوشم ذوق ميكردند.جديديها هم از تعجب شاخ درآورده بودند.خب مثل اينكه امروز كله گنجشك ناهارم بوده!شب با ماني زديم به چاك جعده و رفتيم جايي كه سالهاي دور پاتوقمون حساب ميشد.قليون و چاي و لرزيدن! و اون آب سرشار و اون سكوت دهشتناك.و اون فوران خاطرات.و اون توي گوشم زمزمه شدنها.اون بوي خوش نفسهاي آشنا.بعد هم جيگري زديم به سيخ تا جبران مافات بشه!شب هم اومديم تا كي مشغول ريخت و پاش بوديم.كلي همه چيز رو گذاشتيم بديم اينور اونور.خودمونو سبك كرديم.نصف زندگي رو داديم بره.چه همه وسايل زيادي داشتيم دو نفر آدم.دلم براي وسايلم تنگ ميشه.حتي اونايي كه گوشه انباري خاك ميخوردن و سال به سال سمتشون نميرفتم و با اين حال دل كندن اشون سخت بود.ميدوني؟اون وسايل گوشه انباري خيلي به تو شباهت دارند.همينكه ميدونم هستند دلم خوش ميشه. حتي اگه سودي به من نرسونند.
اينم آلبوم روزبه نعمت اللهي. اينم سزاوار اينم با تو قصه گفتنم هي! اينم دل گرفته اينم سايه سپيدار
................................
پ.ن:میگم ها؟روزمره نویسی هم خیلی چیز مبتذلیه.
پ.ن:فک کن یکی نوشته های این پست رو هفته قبل بهم میداد.چه اتفاقی می افتاد تو روند روزانه های من؟
پ.ن:جواب کامنتهای پست قبل و قبلتر توی همون کامنتدونی.
..................................
لحظه ای با من باش...
ليلا دلش پر است...خيابان نرفته است...
مجنون دلش گرفته ... بيابان نرفته است
من هم به فال تلخ خودم گريه مي کنم ...
که تا هنوز از ته فنجان نرفته است
مشکوک مانده ام به خودم،نه!به طالعم..
به هر چه رفته است ، به ... نرفته است
سرد است،سرد...سرد...و اين شعر،سرد تر
از من هنوز فصل زمستان نرفته است
تلقين بکن به چشم خودت که:نه هيچ گاه
با چتر زير نم نم باران نرفته است
ديگر برات شعر نخواندم که خوش کنم ...
دل را به زيره اي که به کرمان نرفته است
مي خواستم خيال کنم رفته از دلم ...
اما نرفته است ! به قرآن نرفته است !
از مجموعه ي هواي غزل آلود : ندا هدايتي
بعد نوشت: آها راستی؛ اینجا دارن واسه وبلاگای محبوب رای گیری میکنن. خب مسلم هستش که مثل همه کارای دیگه ایرانیها هیچ نتیجه درستی نداره؛ چون مثلن من میرم به خودم و دوست پسرم رای میدم؛ دوست پسرم میره به خودش و دوست دخترش رای میده و این برنامه ها خلاصه.در هر حال مام رفتیم رای دادیم! به شراگیم کوفت گرفته و سهیل و لنگ دراز و دو تای دیگه.خب دیگه؛ من مثل یه روستایی میمونم که با اینکه وبلاگ گوشزد رو خیلی سطح بالا میدونم اما ترجیح میدم از دهکده خودمون و به همین سهیل قزمیت رای بدم تا غریبه.آخه نه؛ خداییش من با نوشته های انا بیشتر خندیدم و خوش خوشانم شده یا بقیه؟آدم باید منصف باشه! دارن نظر تو رو میپرسن نه دیگرون رو!

فکر کردم می شود فهمیدت اما...
آرزو کردم که می شد دیدت اما...
فکر کردم می شود با دست خـالی
از میان بوته خـاری چیدت اما...
خوشۀ انگور نارس بودی ای عشق
دسـتی از باغ دلـم دزدیـدت اما:
می شود حالا به نامی ارغوانی
توی ذهن جامها نامیدت امشب
شب نمی خواهد بگوید رازها را
از که باید بیشتر پرسیدت امشب؟
بعد نوشت:خوبم به خدا.ناراحت نيستم.فقط گله مند بودم كه اون هم برطرف ميشه.احساس هم نميكنم باختم يا زيادي مايه گذاشتم و اون كم گذاشت؛چون اينطور نبود.نه اينكه چون اينجا رو ميخونه اينا رو بگم؛ نميخوام ناعادلانه رفتار كرده باشم.خوب بود.هنوز هم هست.اما من با اين ترسهاش نميتونم بسازم.چرا هم خودم و هم اون رو اذيت كنم؟ازش به خاطر اينهمه روزها و لحظه هاي قشنگي كه برام ساخت و وقتهايي كه برام گذاشت هم ممنونم.فقط ديگه نميشه ادامه داد.و اين اخلاق بد منه كه صفر و يك هستم.واسه همينه نميتونم اين رابطه رو به طور منطقي ادامه بدم.يا بايد ايده آل باشه كه نميشه باشه؛ يا اينكه تمومش كنم.تصميم گرفتم بهد كل دورش رو خط بكشم.عاشق نيستم كه نتونم.پس لزومي به كشدار شدن هيچ چيز نيست.برميگردم به يك سال پيش.