تبليغاتX
پندارهای آرایه - وقتی خودت هم بهش اعتقادی نداری

آدم بعضی وقتها از رابطه هایی در عجب می ماند. رابطه های رنگارنگ دنیای این روزهای ما. رابطه هایی که از یک کلمه؛نقش بسته بر یک صفحه جوانه می گیرد و ریشه هایش عمیق و محکم میشود. بعد نمیشود جمعش کرد. نمیشود جلویش را گرفت. نمیشود تو دیگر مالک خودت نیستی. چشم باز می کنی میبینی دلبسته ی وابسته ی آدم آنسوی نوشته ها شده ای. از این دلبستگی بیزاری. از اینکه نمی شناسی اش بیزاری. از اینکه نمی دانی اش و ندانسته دل را به غریبه سپرده ای بیزاری. دیگر زمانه زمان این نیست که عطر و بویی و رنگ و رویی دلت را بکشاند تنها. همین دور و بر اتفاقهای رنگارنگ زیادی افتاد. می افتد. آدمهایی که نمیشناسند و نمیدانند و وابستگی را تجربه می کنند. نمیدانم تویی که این سطور را می خوانی هم تجربه اش کرده ای یا نه. من هم تجربه اش کرده ام و عجب ملس است. احمقانه و ملس. ترش و شیرین و تلخ و شور. مزه ای که گریزانی و هی دلت می خواهد یک تک زبان بزنی. من؟ از من گذشته دیگر انگار. تجربه ها مال سالهای دور است. اینقدر دور که به ندرت می توانم مجسمش کنم. به یاد بیاورمش و لبخندی بزنم و بگویم عجب احمقی بودم من. بعد به حماقت شیرین خودم بخندم ریز ریز. 

بعد آمده با شور و شوق از رابطه ای می گوید که سالی است درگیرش شده. میگوید خیلی با هم جفت و جوریم. خوش می گذرانیم و دنیا رنگ دیگر گرفته. می پرسم چطور؟ کیفیت رابطه ات چطور است؟ می گوید عالی. همه چیز خوب است. از همه چیز راضی هستیم. با هم خوب و خوشیم. می گویم تفریح این رابطه چیست؟ چطور خودتان را برای هم آپدیت نگه می دارید؟ می گوید هیچ. در واقع هرگز بحث جدی با هم نمیکنند. حرفهایشان خلاصه می شود توی دو تا دوستت دارم و بمیرم برات. یا نهایت یکی دو جمله ی لحن کودکانه عسیسمی و اینها. خرسهای گنده. خجالت هم نمیکشند. بعد جایی هم با هم نمیروند. هیچوقت نرفته اند. از همدیگر به ندرت می دانند. شاید همه ی خط و خطوط تن هم را بشناسند اما حتی نمیدانند چند تا خواهر و برادرند. می گویم اینکه یک رابطه ی تک بعدی تکسی صرف است. پافشاری می کند که نه. هیچ اینطور نیست. نمیدانم چطور میشود رابطه ای فقط و فقط توی رختخ واب باشد و یک بعدی نباشد؟ چطور می شود نه با هم خاطره ای مشترک از اتفاقهای غیر تکسی مشترک داشت و نه با هم جدی حرف زد و نه از هم جدی دانست و نه هیچ چیز دیگری توی رابطه باشد و بعد بگویی کامل است؟ آدم یا به چنین رابطه ای اعتقاد دارد و می پذیرتش یا از اینکه کسی نام تکسی صرف روی رابطه اش می گذارد جبهه نمیگیرد و نمیخواهد طرف را با دندانهایش جر واجر کند. خودش را هم ایضن جر نمیدهد که نخیر چنین نیست و چنان است. من به این رابطه ها می گویم رابطه های مرده. بی هیچ پیشرفتی. تا یک خطی جلو می روند و ناگهان هم می میرند. بدترین و غمگنانه ترین قسمت ماجرایشان هم این است که خودشان هم فقط فکر می کنند توی آن رابطه کامل و خوشبختند و واقعیت خیلی تلخ تر از اینهاست. 

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 13:25 | لينک  |