تبليغاتX
پندارهای آرایه - گفتا غمت سرآید...


پندارهای آرایه





















داشتم تو آگهی های یک سایت دنبال دفتر کار میگشتم....غر میزدم...نق میزدم...کلن کلافه بودم...رسیدم به یه آگهی با این مضمون:

پسری 21 ساله سالم و ورزشکار هستم و به علت مشکلات فراوان مالی مایل به فروش یک کلیه خود می باشم.گروه خونی O+....

وسوسه شدم بهش زنگ بزنم...شاید مجبور بشم کلیه اش رو پیش خرید کنم...
............................................
پ.ن: خدایا شکرت....شکرت....شکرت و ممنونم به خاطر همه ی چیزهای خوبی که بهم دادی.
پ.ن:کاش زنگ نزده بودم...از ظهر اشک تو چشام خیمه زده.
پ.ن: دلم میخواست گردن کلفت اونایی رو که میگن بیکاری نیست و مردم تو رفاهن و روز به روز خوشبخت تر میشن رو بچلونم زیر پاهام و کله اش رو بکوبم توی مانیتور و بگم ببین...یا گوشی رو بزنم توی گوشش بگم گوش کن...

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:0 توسط آرایه| |


Design By : Night Skin